(شکار لحظه‌ها)، تمرینی که نشان می‌دهد چرا هر خبرنگاری، خبرنگار میدان نیست

به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه از یزد، همراه با برگزاری اولین بخش از دوره آموزش میدانی خبرنگاری (نَبأ) حوزه علمیه استان یزد، خانم فیاضی خبرنگار مستقر در دوره، یکی از مهم‌ترین آيتم های بخش اول دوره (نَبأ) را روایت کرد.

در ادامه این روایت را می‌خوانید:

◽ در میدان خبر، همه چشم دارند اما همه (خبر) نمی‌بینند، این شاید یکی از مهم‌ترین درس‌هایی باشد که در دوره آموزش میدانی خبرنگاری (نبأ) حوزه علمیه استان یزد از یک آیتم  با عنوان (لحظه را شکار کن) دریافت کرد. روایتی که از این تجربه شکل گرفته، نشان می‌دهد خبرنگار حرفه‌ای فقط ثبت‌کننده اتفاقات نیست، او باید در چند ثانیه، میان انبوه رخدادها لحظه ارزشمند را تشخیص دهد، اهمیت آن را بسنجد، زمینه را ببیند، صحتش را بررسی کند و درباره ثبت و انتشار آن تصمیم بگیرد.
اگر فقط سه ثانیه فرصت داشته باشی، چه چیزی را ثبت می‌کنی؟
(لحظه را شکار کن)
این جمله را در دوره خبرنگاری (نبأ) شنیدم، کوتاه، ساده و در نگاه اول کاملاً روشن.
همان لحظه، معنایش برایم چیز پیچیده‌ای نبود، خبرنگار باید حواسش جمع باشد تا اتفاق مهمی را از دست ندهد اما بعدتر، وقتی جمله در ذهنم ماند، فهمیدم اتفاقاً سؤال از همین‌جا شروع می‌شود، اتفاق مهم کدام است؟

از میان صدها چیزی که در یک میدان اتفاق می‌افتد، کدام را باید شکار کرد؟ چه چیزی یک لحظه معمولی را به یک لحظه خبری تبدیل می‌کند؟ و اصلاً آیا خبرنگار قرار است لحظه را شکار کند یا معنای پشت لحظه را؟
همین سؤال، آن سه کلمه را برای من بزرگ‌تر کرد.
تصور کنید خبرنگاری وارد یک رویداد شده است. همزمان ده‌ها اتفاق در حال رخ دادن است، سخنرانی، واکنش مخاطبان، رفت‌وآمدها، گفت‌وگوهای کوتاه، یک مکث، یک نگاه، یک جمله که ناگهان فضا را تغییر می‌دهد. او نمی‌تواند همه‌چیز را با خودش ببرد. باید انتخاب کند.
و شاید همین‌جا یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های خبرنگار با یک ناظر معمولی شکل می‌گیرد: همه می‌بینند، اما همه یک خبر و یا یک لحظه ناب خبری را نمی‌بینند.
یک نفر فقط مکث سخنران را می‌بیند، خبرنگار از خودش می‌پرسد: چرا مکث کرد؟
یک نفر خروج ناگهانی فردی از سالن را می‌بیند، خبرنگار می‌پرسد: چه اتفاقی افتاد؟
یک نفر یک جمله را می‌شنود، خبرنگار در همان جمله دنبال سؤال بعدی می‌گردد.
پس شاید شکار لحظه قبل از هر چیز، هنر دیدن باشد، دیدنی فراتر از نگاه کردن.
اما اینجا یک دام هم وجود دارد.
هر چیزی که چشمگیر است، لزوماً خبری نیست،  ممکن است یک اتفاق عجیب باشد، اما اهمیت نداشته باشد. یک تصویر ممکن است میلیون‌ها بار دیده شود، اما حقیقت مهمی پشت آن نباشد. یک جمله ممکن است جنجالی شود، اما چیزی به فهم مخاطب اضافه نکند.
اینجاست که شکار لحظه می‌تواند دو مسیر کاملاً متفاوت پیدا کند، یا شکار حقیقت یا شکار توجه و مرز میان این دو شاید یکی از حساس‌ترین مرزهای خبرنگاری امروز باشد.

خبرنگار اگر فقط دنبال چیزی باشد که بیشتر دیده می‌شود، ممکن است کم‌کم جذابیت را جای اهمیت بنشاند و وایرال شدن را جای حقیقت.
اما از طرف دیگر، خبرنگاری بدون سرعت هم ممکن نیست. لحظه منتظر نمی‌ماند. گاهی یک واکنش فقط چند ثانیه دوام دارد. یک جمله ممکن است دیگر تکرار نشود. یک اتفاق ممکن است به‌سرعت تمام شود. پس خبرنگار باید بتواند یک تناقض مهم را با خودش حمل کند: سریع باشد، اما عجول نباشد. لحظه را از دست ندهد، اما قبل از روایت، معنایش را بفهمد.
و تازه اینجا سؤال دیگری به میان می‌آید: اگر لحظه‌ای را دیدی و توانایی ثبت کردنش را داشتی، آیا حتماً باید ثبتش کنی؟ و اگر ثبتش کردی، آیا حتماً باید منتشرش کنی؟
به نظر اینجا شکار لحظه از یک تکنیک به یک مسئولیت اخلاقی تبدیل می‌شود.
گاهی حرفه‌ای‌ترین تصمیم خبرنگار، پایین آوردن دوربین است. گاهی خاموش کردن ضبط‌صوت. گاهی منتشر نکردن تصویری که می‌تواند بیشترین بازدید را بگیرد. چون توانایی ثبت به معنای حق انتشار نیست.
و حتی اگر تصمیم به ثبت و انتشار گرفتیم، یک خطر دیگر باقی می‌ماند که یک لحظه تمام واقعیت نیست. ممکن است تصویری کاملاً واقعی باشد، اما بدون زمینه، برداشت اشتباهی ایجاد کند. ممکن است جمله‌ای دقیقاً همان چیزی باشد که گفته شده، اما حذف جمله قبل و بعد، معنایش را تغییر دهد.
هرچه به این مورد بیشتر پرداختم، بیشتر به این نتیجه رسیدم که (لحظه را شکار کن _ یکی از آیتم های دوره) اصلاً یک نکته کوچک آموزشی نیست. می‌تواند خودش یک دوره مستقل باشد، دوره‌ای برای کشف خبر در میدان.
می‌شود خبرنگار را وارد یک موقعیت واقعی کرد و از او خواست فقط مشاهده کند، بعد پنج لحظه‌ای را که به نظرش مهم آمده انتخاب کند و برای هرکدام توضیح دهد:
چرا این لحظه؟
چه چیزی در آن خبری است؟
چه چیزی هنوز نمی‌دانم؟
چه چیزی باید راستی‌آزمایی شود؟
آیا انتشارش اخلاقی است؟
و اگر فقط اجازه داشتم یکی را نگه دارم، کدام را انتخاب می‌کردم؟

حتی می‌توان یک اتفاق واحد را در اختیار چند نفر گذاشت و از هرکدام خواست فقط یک لحظه خبری از آن بیرون بکشند.
احتمالاً خروجی‌ها متفاوت خواهد بود و همین تفاوت خودش یک درس است، یک میدان واحد، می‌تواند چندین روایت داشته باشد، اما خبرنگار حرفه‌ای باید بداند کدام روایت به حقیقت نزدیک‌تر و برای مخاطب دارای آورده و ضروری‌تر است.
حالا دیگر وقتی به آن جمله فکر می‌کنم، شکار برایم فقط به معنای گرفتن نیست.
شکار یعنی دیدن
تشخیص دادن
انتخاب کردن
بررسی کردن
و در نهایت، مسئولانه روایت کردن
شاید خبرنگار کسی نباشد که همه لحظه‌ها را شکار می‌کند، کسی باشد که بلد است کدام لحظه را نباید از دست بدهد.
ممکن است صد نفر در یک میدان حاضر باشند. صد نفر یک اتفاق را ببینند. اما فقط یک نفر بفهمد که این فقط یک اتفاق نیست.
اینجا یک سؤال وجود دارد. یک مسئله. یک سرنخ. یک روایت. یک خبر و شاید آن سه کلمه‌ای که در دوره آموزش میدانی خبرنگاری (نبأ) شنیدم، در نهایت یک معنای خیلی ساده اما عمیق داشته باشند: دنیا پر از لحظه است
هنر خبرنگار این نیست که همه را ثبت کند، هنر او این است که بفهمد کدام لحظه ارزش ماندگار شدن دارد.

انتهای پیام

سوژه همین نزدیکی‌هاست، روایت شرکت کننده از دوره میدانی خبرنگاری نبأ حوزه علمیه استان یزد / انگار کاوشگرانی بودیم که باید از میان جزئیات اطرافمان، چیزهایی را پیدا می‌کردیم که شاید دیگران به‌سادگی از کنارشان عبور می‌کردند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این بخش الزامی است
این بخش الزامی است
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

مدارس علمیه یزد